غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

مقدمه 34

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پس معلوم مىشود كه در سنهء 899 كه سه چهار سال به آخر عمر مير خواند رسيده بود بتأليف جلد پنجم و ششم اشتغال داشته و دنبالهء حوادث را تا سال 873 نوشته بوده است و از نوشته‌هاى خود او در خاتمهء مجلد ششم معلوم مىشود كه در آن ايام سخت مريض بوده و از شدت درد گرده و ضعف جگر سخت مىناليده و تاريخ وقايع جلوس شاهرخ را كه مصادف با سال 807 بعد از مرگ پدرش امير تيمور گوركان بود تا سنهء وفات سلطان ابو سعيد تيمورى يعنى 873 در حال رنجورى و ناتوانى تأليف كرده بطورى كه از شدت درد قادر بر نشستن و خاستن و تحرير يك صفحه پشت‌سرهم نبوده است « 1 » . از طرف ديگر مىبينيم صاحب حبيب السير كه نزديكترين اشخاص به اوست در سرگذشت احوالش مىنويسد در اواخر ايام حيات ميل انزوا و انقطاع از مردم كرده از اختلاط خلايق دامن درچيد و مدت يك سال در گذرگاه بيرون شهر هرات گذرانيد و اكثر اوقات را بعبادت و كسب سعادت اخروى مصروف داشت و در ماه رمضان 902 بسبب ابتلا به مرض سوء القنيه از آن مقام به شهر مراجعت كرده بر بستر ناتوانى افتاد و مدتى بيمار بسترى بود تا در دوم ذى العقده 903 وفات يافت « 2 » . از مجموع اين قرائن به نظر نگارنده چنين مستفاد مىشود كه صاحب روضة الصفا

--> ( 1 ) - چون كميت خوش خرام قلم بر ميدان جلوس خاقان سعيد ( يعنى شاهرخ پسر امير تيمور گوركان ) رسيد ضعف جگر و درد گرده بمثابه‌يى بر راقم حروف استيلا يافت كه قوت حركت بل مجال نشستن نماند و اطباى مسيحا نفس بمعالجهء اين غريب بىكس پرداخته بسلوك طريق پرهيز كه در نظر بصيرت بسيار دشوار نمودار شاد نمودند كمينه از اشارت آن جماعت تجاوز جايز نداشت و با وجود اين ضعف قوى و احتياط كه فرموده بودند در اكل و شرب از كتابت منع نكردند و مخلص اين معنى را فوزى عظيم دانسته به كار خود مشغول شد و از بدايت سلطنت خاقان سعيد تا نهايت دولت ميرزا - سلطان ابو سعيد اين ضعيف بر پهلوى راست افتاده مىنوشت و از صعوبت درد ميان نتوانست كه يك صفحه را نوشته در سلك تحرير كشد و اگر بعضى از ليالى از كتابت صحف اعراض مىنمود و باستراحت مشغول ميشد خوابهاى عظيم ديده از هول آن بيدار مىگشت يا حرارت مفرط بر مزاج مستولى شده به حال انتباه مىافتاد . . الخ : . خاتمهء مجلد ششم روضة الصفا : ص 408 طبع بمبئى . ( 2 ) - جزو 3 حبيب السير - ص 302 و جلد هفتم روضة الصفا : ص 124 .